تنها ترین تنهامی نویسم تا خودم را بهتر بشناسم
چهارشنبه دهم بهمن 1386
دنیا را نگه دارید
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم ! « دکتر علی شریعتی »
+ ÓÇÚÊ: 19:10 | äæíÓäÏå: هیچکس |
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386
شب...
تنهای تنها هستم. در دل شب،خفته ای بیدار و تا حدودی بیدارتر... نظاره گر روزگارم که چگونه مرا به عزای روزهایم نشانده است. "کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد" شب سوی من امده است ، سراغم را میگیرد. لباس ظلمت خویش را نیز بر خویشتن کرده تا مرا در مرگ خاطراتم دلداری دهد که شاید باری از غم را از دلم بر چیند... آری ! " شب آرامگه همه خفتگان است و پناه همه بیدار دلان که به هنگام شب به جز شب ایشان را یاری نخواهد بود "
***************************** نا آرامم. پریشانی وجودم را فرا گرفته. چرا پرستوی دلم بی تابی میکند. از قفس زندگی دلگیرم شاید او هم لز قفس دلم خاطرش تنگ است، ولی... "غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست" آری!.... غصه ها در دلم رخنه کرده و با هیاهویی عجیب دیواره های ویران درونم را به لرزه انداخته است. پرستو از این دیوار به آن دیوار میپرد تا باری اسوده باشد از خاطر هجوم غصه ها.... او که آرامش را ندارد ،مرا به تزلزل میافکند تا شاید لحظه ای صبر پیشه کنم و او را در قبله گاه آسایش امان دهم. این درون من است! شهری پر از خاطرات.... دیوارهایش روزی از قطعه های صداقت و دوستی ساخته شده بود؛ امروز فرو ریخته! درختانی با شاخه هایی خشک که حتی رنگ بهار را هم ندیده اند ،باز امید از دست نمیدهند و آرزوی جوانه زدن را دارند... ولی افسوس و صد افسوس که خزان بی رحم آشنایی تیشه به ریشه درختان امید فرود میاورد!!! + ÓÇÚÊ: 12:23 | äæíÓäÏå: هیچکس |
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386
عشق صدای فاصله هاست ........
صدای قدم های توست که نزدیک و نزدیک تر می شود
عشق گرمای نفسهای من است روی گونه های خیس تو
عشق نگاه خیره من است به نا کجا آباد فاصله مان
عشق فریاد چشمانم در سکوت محزون بغض فشرده ی گلوی توست
عشق دستان یخ زده ی من است مابین انگشتان مهربان تو
عشق تحمل تمام این دلتنگیهاست .. تحمل بی تو بودنها
عشق تمام من است .. نیاز با تو بودنها !!
*.*.*.*.*.*.*
يك روز به سراغت خواهم آمد با عشق؛
با وجود خستگيهايم تو مرا خواهي پذيرفتيك روز برايت قصه اي خواهم خواند از عشق،
و تو به قصهام با تمام غم هايش گوش فرا خواهي داديك روز تو را به دشتي خواهم برد،
پر از شقايق و تو با تمام خستگي هايت با من همراه خواهي شديك روز تو را براي هميشه با خود مي برم،
به ناكجا و تو با تمام دلتنگي هايت با من خواهي آمد
و چشم هايي كه دوباره يكديگر را خواهند یافت،
رسيدن هايي كه دیگر ميان جاده هاي دوري راه گم نمیكنند
زميني كه ما را در كنار هم خواهد دید
و ماه و خورشيدي كه برای همیشه بر من و تو خواهند تابید |
اينجــا سـر و كــار ما تنها با دل است.
و قلمي كه باعث رو سياهي اين دفتر شده
اگر بتــــواند دســـتي بــه دلــي بـبرد
ودلي بدست آوردچندان شرمنده نخواهدبود!!
اگرآنقدر هست كه بتواند باعث تغيیري
دردلي شود ودل شكسته اي رادرست كند
ويــا دل درستي را بشكند؛
واگربتواندجويباري باشدكه دل سنگي
را بجنباند، و يا نسيمي باشدكه دل
تنـگي را بلرزاند بهانه ي خود را يافته
است وگرنه ؛ هيچ
جهان شعر
انجمن شعری موعود
انجمن تخصصی Dvb
انواع حكومت
لطفاً وارد نشوید , تعقل کار هر کس نیست.
اخبار متفرقه ی علمی
متالورژِی
ریاضی
فیزیک
ÂÑÔíæ íæäÏåÇí ÑæÒÇäå
بهمن 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386