
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 20:6 توسط هیچکس |
در باریدنم انگار دنیا را سیل برد و من از یاد نامم را.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 21:33 توسط هیچکس |
وقتی میرفتی دلم مثال گلی در باد بود، بی آنکه از عشق تو سیر شوم رفتی
قبل از رسیدن اخرین بهار ،قبل از رسیدن آخرین وعده دیدار مرا در طوفان تنهایی تنها رها کردی و رفتی
رفتی و با رفتنت پشت مرا شکستی
دیگر برو برای تو خواهم گریست، برای بازگشت تو دعاها خواهم کرد
و هر کسی حالم را بپرسد فقط خواهم گریست
در این غربت بی تو چه بلاهایی که سرم آمد و زندگی را برای من زندانی سنگی کرد
قبل از آنکه از جوانی خویش چیزی دیده باشم مرا در طوفان تنهایی تنها رها کردی و رفتی
و با رفتنت پشت مرا شکستی 
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 16:35 توسط هیچکس |

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:39 توسط هیچکس |
قلب خود را تکه کردم تکه ها در هر کجای این زمین اویختم هیچ کس حتی به مفت هم ذره ای از ان نخواست. 
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:26 توسط هیچکس |
ديشب براي خودم چه عاشقانه گريستم
دلتنگ مثل هميشه در سكوت خانه گريستم تنديس بغض دلم شكست ذره ذره شدم خدا از بس كه مبهم و بي نشان در اين كرانه گريستم در چارچوب دل زخمیم به ياد تو آهسته آهسته بي بهانه گريستم آري زبان دلم بريده شد از غم بي وفايي ها وقتي در سكوت خانه دلم شكست آه ... ای خدا تنها تو در کنارم بودی وقتي كـه من بـاخته باشم ، وقتي كه از ياد رفته باشم وقتي كه سوخته باشم ... زوزه هاي سگي بيمار كه زندگي ام را دريده است باشد يا نباشد تفاوتي نخواهد كرد اينجا آفتاب مي تابد ...اما هوا سرد است رهگذري بيكار با نوك خنجرش نامش را بر ديواره ي متروكه ي قلبم حك كرده است ... نمي داني كه جاي هر حرفش چقدر درد دارد آه ... ای خدا ... آه آه خدایا تنها تو در کنارم بمان ... تنها تو ... 
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 13:35 توسط هیچکس |
| ||||||