اين صبح ، اين نسيم ، اين سفرة مهيا شدة سبز، اين من و اين تو همه شاهدند يگانه . تو از آن سو آمدي و او از سوي ما آمد،آمدي و آمديم . " شاعر: سید علی صالحی"
كه چگونه دست و دل به هم گره خوردند …يكي شدند و
اول فقط يك دل بود . يك هواي نشستن و گفتن .
يك بوي دلتنگ و سرشار از خواستن . يك هنوز باهم ساده .
رفتيم و نشستيم ،خوانديم و گريستيم .
بعد يكصدا شديم . هم آواز و هم بغض و هم گريه ؛ همنفس براي
باز تا هميشه باهم بودن.
براي يك قدم زدن رفيقانه ،براي يك سلام نگفته ،براي
يك خلوت دلْ خاص ، براي يك دل سير گريه كردن…
براي همسفر هميشة عشق …باران!
باري اي عشق ،اكنون و اينجا ،هواي هميشه ات را نمي خواهم
…نشاني خانه ات كجاست؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 18:51 توسط هیچکس |
| ||||||